سيد محمد باقر برقعى
3990
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
كاسه و جام جام مس و كاسهاى سفالين * بيگانه به هم ز رسم و آيين بودند كنار نهر آبى * نهرى همه موج و پيچ و تابى پرزور شد آب و رفت بالا * آهسته خزيد زير آنها چون آب زمين و خاك را شست * شد كاسه و جام پايشان سست تا كار گذشت آخر از كار * گشتند روان بر آب ناچار جام از پى و كاسه رفت از پيش * با حال فكار و خاطر ريش چون ديد هجوم آب را جام * خاموش نشست و رفت آرام امّا چو بر آب كاسه افتاد * فرياد و فغان و ناله سرداد مىرفت و ز شكوه پرزبانش * مىگفت و ز غصّه خسته جانش از ناله و آه بس نمىكرد * آرام دمى نفس نمىكرد چون شكوهء او برون شد از حد * جام از عقبش به گفتن آمد گفت اين همه غصّه چيست اى يار * از ناله و شكوه دست بردار زشت است كه از هجوم يك آب * كس چون تو شود ز ترس بىتاب تا يار توام من ، از چه ترسى ؟ * غمخوار توام من از كه ترسى ؟ چون جام به كاسه اين سخن گفت * كاسه ز كلام او برآشفت گفت اى شده يار غمگسارم ! * من از تو فقط هراس دارم يك لطف به من كنى دو نيمم * اين است كه در هراس و بيمم همجنس رهاند از بلايم * مهر تو بلا بود برايم بهترين منظره خواست نقّاش با نفوذ هنر * از تمام جهان پهناور آورد طرفه منظرى به وجود * كه نيابد كسى از آن بهتر هرچه آمد به چشم او زيبا * كرد تصوير با زروزيور كاخهاى بلند سر به فلك * باغهاى بزرگ جانپرور پادشاهان نامدار جهان * تخت و شمشير و تاج پرگوهر پيكر پُردلان نيرومند * چهرهء دلبران مهپيكر